اسماعيل بن محمد مستملى بخارى
900
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )
قايم به مراد مصرف باشند متصرفه به اين باشد . باز گفت : « له » يعنى آنچه كردند موافقت امر را كردند نه مر طمع عوض را ، تا نه خود را آوردند و لكن ورا آوردند . و از اين نيكوتر سخن هست و آن آنست كه مسألهاى است ميان اين طايفه كه آن را مسألهء فنا و بقا خوانند . [ گويند ] بنده به مقام فنا رسد . اين فنا نه آن باشد كه اين بنده نيست گردد ، و لكن از وجود وى فايدهء حصول مراد وى است ، چون همه مراد خويش زير قدم آرد و خويشتن را به مراد دوست سپارد ، هرچند به ذات موجود است به معنى معدوم گردد ؛ و هرچند به عين باقى به حكم فانى [ گردد ] . و اين صفت مر عارفان را آنگاه حقيقت گردد كه اكنون كه موجود است به خويشتن بدان چشم نگرد كه اندر حال عدم بوده است ؛ و قدرت خداى عز و جلّ بر خويشتن بعد الوجود همچنان داند كه اندر حال عدم بوده است ؛ و قدرت خداى عز و جلّ بر خويشتن بعد الوجود همچنان داند كه اندر حال عدم بوده است . چون داند كه امروز قدرت وى همان قدرت است كه اندر ازل بود ، و من همان اسير قدرتام كه اندر ازل بودم ؛ امروز خود را بر همان وصف داند كه اندر ازل بود قبل الوجود ، و مر ورا قبل الوجود اختيار نبود . داند كه بعد الوجود هم اختيار نباشد . خود را فانى بدين معنى بيند آنگاه نه چنان باشد كه بايدش ، چه چنان باشد كه دارندش ، متصرف به له اين باشد . ثم قال : « [ قال ] ابو يزيد رحمه الله : لو بدا للخلق من النبى صلى الله عليه و سلم ذرة لم يقم لها ما دون العرش » . گفت : اگر خلق را پديد آيد از پيغامبر صلى الله عليه و سلم ذرهاى آنچه زير عرش است مر ورا نايستد . معنى اين آن است ، و الله اعلم ، كه مقامات خلق مختلف است و هيچ مقام برتر از مقام مصطفى صلى الله عليه و سلم نيست ؛ و هركسى را كه مقامى باشد بر مقدار سر وى باشد . چون مقام مصطفى صلى الله عليه و سلم برترين مقامها است ببايد دانستن كه سر وى قريبترين سرها است ، و چون سر وى از همه سرها قريبتر باشد ، بر دانستن اسرار حق قوىتر باشد ؛ و بر كشيدن بار قرب قريبتر باشد . آنكه دون وى باشد به مقام طاقت ندارد شنيدن